العلامة المجلسي

398

حياة القلوب ( فارسي )

خشم شد ألواح را از دست انداخت وپاره پاره شد ، پاره‌اى ماند وپاره‌اى به آسمان بالا رفت ، وچون غضب از موسى عليه السّلام زايل شد يوشع از آن حضرت سؤال كرد : آيا علم ألواح نزد تو هست ؟ فرمود : بلى ؛ پس ألواح را اوصياى موسى عليه السّلام دست به دست مىدادند تا آنكه به دست چهار نفر از أهل يمن افتاد ، وچون خبر بعثت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به ايشان رسيد پرسيدند : چه مىگويد اين پيغمبر ؟ گفتند : نهى مىكند از شراب وزنا وامر مىكند به اخلاق نيكو وگرامى داشتن همسايگان . گفتند : پس أو أولى است به آنچه در دست ماست از ما ؛ واتفاق كردند كه در وقت مخصوصى به خدمت آن حضرت حاضر شوند ؛ پس جبرئيل خبر داد رسول خدا را كه فلان وفلان وفلان وفلان ألواح موسى به ايشان رسيده ودر فلان شب از فلان ماه به نزد تو خواهند آمد ؛ پس رسول خدا انتظار آمدن ايشان مىكشيد در آن شب تا آمده در را كوبيدند ، حضرت هر يك را به نام خود ونام پدر ندا كرد وفرمود : كجا است الواحى كه از يوشع به شما به ميراث رسيده است ؟ چون اين معجزه را مشاهده كردند گفتند : شهادت مىدهيم به وحدانيّت خدا وبه رسالت تو ، واللّه كه تا اين لوحها به دست ما آمده است هيچ‌كس بر اين مطّلع نشده بود ؛ چون ألواح را آن حضرت گرفت ديد به خط عبرى خفى نوشته‌اند ، پس به من داد ودر زير سر گذاشتم وچون صبح برخاستم ونظر كردم به خط عربى نوشته شده بود ودر آن علم هر چيز وهر واقعه بود از روزى كه خدا دنيا را آفريده است تا روز قيامت وهمه را من دانستم « 1 » . ودر حديث معتبر ديگر منقول است كه از امام موسى كاظم عليه السّلام پرسيدند : آيا أبى حجت خدا بود بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ؟ فرمود : نه وليكن امانت‌دار وصيّتها وكتابها بود كه به أو سپرده بودند كه به پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم تسليم كند ، پس تسليم كرد به آن جناب واز دنيا

--> ( 1 ) . بصائر الدرجات 141 .